بسم الله الرحمن الرحيم
اين مطلب به بهانه مقاله اي در سايت تابناك با عنوان آنچه در پرونده هسته ای ایران در یک شب اتفاق افتاد! نشر يافته است.
اگر اين مقدمات را بپذيريم كه "غرب و رژيم
صهيونيستي مديريت ها و مجموعه هاي جدا هستند فقط منافع مشترك شان زياد است و
تحليل آنها در يك مديريت و در يك جبهه اشتباه است" مطلب مقاله فوق تحليل خوبي خواهد بود و بدين ترتيب نتيجه آن يعني "رژيم صهيونيستي
يك سلسله فعاليت هايي انجام داده كه با اين فعاليت ها غرب را متقاعد كرده كه مذاكرات
هسته اي به نتيجه نمي رسد" فراهم مي شود. ولي به نظرم اين مقدمه بايد دقيق تر
شود بايد بپذيريم كه "غرب و رژيم صهيونيستي يك مجموعه هستند با صورت هاي مختلف
نه مجموعه هاي جدا با منافع متفاوت ولي بسيار نزديك"، اين طور نيست كه آنها براي مصالح
متفاوت خود با هم چالش كنند و همديگر را متقاعد كنند، آنها منافع متفاوت ندارند منافع
شان يكي است حالا براي رسيدن به منافع و اهداف مشترك بازي هاي مختلفي انجام مي دهند
يكي نقش موجه تر و دوستانه تر و ديگري نقش خصمانه تر. همان چماق و هويچ، چماق و هويج
دست يك نفر است نه دو نفر.
خب
غرب براي عقب نشيني ايران در مذاكرات قبلي رفتاري به ظاهر مثبت از خود نشان داد. سوال
مگر چه اتفاقي افتاده بود؟ آيا ايران عقب نشيني كرده بود؟ آيا غرب ماهيتش تفاوت كرده بود؟ آيا
غرب در موقعيتي بود كه بايد يك جبهه را خاموش مي كرد تا به جبهه هاي ديگر مي پرداخت؟
آيا ايران بايد يك جبهه را خاموش مي كرد تا به جبهه هاي ديگر مي پرداخت؟ آيا حمله اي
ديگر در راه بود براي آماده شدن براي حمله بعدي كمي بايد جبهه را از تكاپو مي انداختند؟
آيا محور جبهه عوض شده بود؟ يا .... ؟ هر چه بود تغيير عميق محتوايي اتفاق نيفتاده
بود يعني دو مورد اول و دوم اتفاق نيفتاده بود. بنابراين ما هنوز در شرايط جنگي ويژه
هستيم به خاطر ماهيت هاي متفاوت غرب و ايران. غرب، بخوانيد حاكمان غرب، ماهيتي غيرالهي
را دنبال مي كند مفاهيمي مانند ساقط كردن بشريت از بشريت، تغيير مفاهيم ارزشي الهي
به مفاهيم غيرارزشي. ايران دنبال كننده اعتلاي مفاهيم انساني است و براي اين موضوع
محور است. پس بايد جنگ باشد و يكي از بهترين محورها، چالش هسته اي است تا بتوانند فشار
بياورند و دلايلي براي رفتارهاي خود بتراشند. پس سادگي نكنيم و همواره آماده باشيم
و به آيه وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن
قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ عامل باشيم .
يكي از مفاد اين آيه با نظر مطاع و صائب
مقام معظم رهبري "توليد ملى،
حمايت از كار و سرمايهى ايرانى" است. پس مردان ميدان آماده ميدان هاي بزرگ
باشيم.
+ نوشته شده در
91/02/20ساعت 9:6  توسط جواد
|
امروز در وبلاگ يكي از دوست مطالبي خواندم در مورد دردهايشان ليستي از دردهايش را رديف كرده بود و صحبت از راه رفتن هاي شبانه و فكرهايش براي دردهاي خودش و جامعه اش کرده بود، دردمنديش را در دل ستودم، در ميان دردهايش درد اصلي را گم شده يافتم. با خودم گفتم در ميان دردهاي من موضوع و درد اصلي چيست؟ نكند من هم از موضوع اصلي غافل باشم. اين كامنت من است ذيل مطلبش است با كمي اصلاحات:
دردها ادامه دارد تا به درد اصلي برسيم. آري دردها آدم را به فكر مي كشاند و فكر باعث مي شود ريشه دردها را جستجو كند. راستي ريشه همه دردها چيست؟ آيا به درد اصلي مي رسيم. كلامي از حضرت فاطمه(س) تو ذهنم است كه اگر مردم در ولايت اميرالمومنين(ع) مجتمع مي شدند خدا جهنم را نمي آفريد. مي گويم اگر حول مولا جمع شويم ديگر دليل ندارد ادامه دنيا و سختي هايش. يعني اگر انسان ها با امامشان همراهي مي كردند خيلي زود دردها درمان مي شد و بشر در فضايي از صفا و صميميت همراه "حسن اولئك رفيقا" رشد سريع مي كرد. ولي حالا درد بكشيم تا پس دردها به درد اصلي برسيم آيا مي رسيم؟ درد اصلي ما دوري از ولي و رفتار در قبال ولي است. دردمندي خوب است چون دردمندها به جواب خواهند رسيد. من به اين جواب رسيدم كه درد اصلي بايد اين باشد: من باشم و مولايم را نبينم و او را در اصلاح همراهي نكنم! دنيايي از مردمان باشند و همه كار خود كنند و او را نجويند و امر او بر زمين مانده باشد!
+ نوشته شده در
91/02/09ساعت 18:5  توسط جواد
|
ساده است او براي زمينه سازي حكومت ولي، در راه
دفاع از حق ولي، شهيد شد. اين فاطميون يعني كجايند كساني كه در زمينه سازي حكومت
اهل بيت(ع) به فاطمه(س) اقتدا كنند و او را مقتدا و راهبر خود قرار دهند در حدي كه
در همين دنيا مورد تاييد ايشان قرار
گيرند.
راستي! اين فاطميون؟ كجايند وابستگان به فاطمه(س)، كجايند فدائيان راه
فاطمي؟ كجايند آنان كه بدون هيچ چشم داشتي فقط بخاطر رضايت فاطمه(س) راه زمينه
سازي حكومت اهل بيت(ع) را انتخاب كنند و در اين راه استوار او را همراهي كنند.
هر
كه زمينه ساز آنطور كه او مي خواهد فاطمي، هر كه زمينه سازتر فاطمي تر، هر كه
فاطمي تر برنده تر.
مطالب وابسته
+ نوشته شده در
91/02/01ساعت 23:43  توسط جواد
|
در پست قبلي سعي كردم قدرت خداوند در
تغيير قلوب و اثر اراده اش در ماجراي انقلاب اسلامي را به نوعي طرح كنم تا يك گام به اين سمت برويم كه حس كنيم حضور پرقدرت او را و تجربه تغيير قلوب را يك بار با هم مرور كنيم انشاءالله قلب مان اثر بگيرد. اينها را به عنوان مرور درس بهار و نوروز مطرح كردم . اخيرا به مطلبي از امام امت(ره) برخوردم
كه اين درس ها را به احسن وجه طرح فرموده اند براي استفاده تقديم مي گردد. اين صحبت را در جماران در اول فروردين 61 ايراد
فرموده اند:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ان شاءاللّه
این عید سعید و این سال نو بر همۀ مسلمین و بر ملت شریف ایران، بر خواهران، بر
برادران مبارک و مسعود باشد. مبارک باشد عید بر تمام کسانی که در این سالِ در راه
ـ در سالِ جلو ـ تمام توان خودشان را صَرف برای پیشرفت اسلام کردند. و امیدوارم که
این دعایی که در اول سال و در حال تحویل خوانده میشود:یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَْبْصارْ یا
مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهارْ یا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الاَْحْوالْ حَوِّلْ
حالَنا اِلی اَحْسَنِ الْحالْ برای ملت ما در آن سال تحقق پیدا کرده است و برای این
سال بالاتر از آن تحقق پیدا کند. تمام قلوب و تمام ابصار و
بصیرتها در دست خدای تبارک تعالی و ید قدرت اوست. اوست که تدبیر میکند جهان را،
لیل و نهار را، و اوست که قلوب را متحول
میکند، و بصیرتها را روشن میکند، و اوست که حالات انسان را متحول میکند، و ما
آن را در ملت عزیز خودمان، در زن و مرد، در کوچک و بزرگ یافتیم. این تقلیب قلوب که قلبها از
آمال دنیوی و از چیزهایی که در طبیعت است بریده بشود و به حق تعالی پیوسته بشود، و
بصیرتها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیلۀ بصیرت بفهمند، در ملت ما
بحمداللّه تا حدود چشمگیری حاصل شده است. و من امیدوارم که در این سال جدید به
اعلا مرتبۀ خودش برسد. این قلبهایی که قبل از انقلاب توجه به دنیا داشت، توجه به
آمال دنیوی داشت و از غیب کمتر توجه
داشت به غیب، و از غیب کمتر جلوهای در او حاصل میشد، ما امروز میبینیم که این
جلوهها حاصل شده است، و این شوق و شعفها به لقاءاللّه برای آنها حاصل شده است، و
دست عنایت خدای تبارک و تعالی به سر این ملت کشیده شده است، و ایمان آنها را تقویت
فرموده است که یکی از علائم ظهور بقیةاللّه ـ ارواحنا فداهـ است. بیانگیزه
نیست که در یک ملتی که در طول مدت شاهنشاهی ستمشاهی، و در این پنجاه سالی که پنجاه
سال سیاه بود برای این ملت، متحول بشود به یک قلبی که روشنی او از آفتاب روشنتر و
یک بصیرتی که نور او برای ملک و ملکوت روشنایی میدهد، و یک تحول معجزهآسایی که
در تمام قشرهای ملت تحقق پیدا کرده است.
مبارک باشد این
روز جدید و این سال نو بر همۀ کسانی که قدرت ایمانشان به رشد رسیده است، و امید
است به حد اعلای رشد برسد، و نثار کردن خون پیش آنها با شجاعت و با تصمیم عزم، یک
چیز تازهای است و یک چیزی است که تحقق پیدا کرده است. ایثار در این ملت به حد رشد
رسیده است و انشاءاللّه در آتیه خواهد رسید. و من امیدوارم که این سال مثل سال
سابق و مثل همیشه سالی باشد که هم مبارک باشد، و هم تمام ارگانهای دولتی بر طبق
قوانین اسلامی عمل کنند، و مشکلات را به قدرت ایمان و پشتیبانی ملت یکی را بعد از
دیگری از بین ببرند. ما اگر چه مشکلات زیاد داریم، لکن در برابر آن مشکلات یک قدرت
انسانی عجیب و یک قدرت خداوندی در دنبالش و در پشتیبانی از او ما داریم. و ما که
خدای تبارک و تعالی را پشتیبان خود میدانیم و مقصد ما و مقصد ملت ما آزادی از
چنگال دشمنان اسلام است. و مقصد و مقصود ما استقلال کشور اسلامی است، به طوری که
هیچ یک از قدرتهای عالم نتوانند آسیبی به آن برسانند، و ما برای خاطر خدای تبارک و
تعالی این نهضت را و این ادامۀ نهضت را دنبال کردیم، و ملت ما بحمداللّه با رشد
ایمان و با قدرت الهی این انقلاب را به پیش میبرد. و من امیدوارم که در این سال
آتیه بهتر از سالهای قبل بر امور مسلط باشیم و باشید، و راه را برای خدا بهتر طی
کنید، و صراط مستقیم انسانیت را بیشتر طی کنید، و به مقصود که رسیدن به مقامی است
که خدای تبارک و تعالی برای مؤمنین و برای عارفان به خودش وعده داده است ما برسیم. و دست همۀ قدرتها از کشور ما
انشاءاللّه کوتاه شود و کوتاه شده است. و ما بحمداللّه به مقامی رسیدهایم که
دیگر با این وضعی که کشور ما دارد، با این وضعی که جوانان ما دارند، با این تعهدی
که بانوان ما دارند، با این تعهدی که کشور ما تمام افرادش دارد، ما در مقابل هیچ
مشکلی انشاءاللّه ضعیف نخواهیم شد. و بحمداللّه تاکنون هم هر سال از سال دیگر
بهتر بود و بهتر خواهد شد. و من امیدوارم که با ناگواریهایی که بر ما وارد شد لکن
ایمانی که در ما و در شما و در همۀ ملت ما حاصل شد جبران آن را بکند. و امیدواریم
که این انقلاب یک انقلاب جهانی بشود، و مقدمه برای ظهور حضرت بقیةاللّه ـ
ارواحنا له الفداء ـ باشد. من تبریک میگویم بر همۀ مؤمنین، بر همۀ مستضعفین جهان،
بر همۀ مسلمین جهان و از همۀ مسلمین میخواهم که با قدرت و قوّت در راه اسلام قدم
بردارند، و اسلام را پشتیبانی کنند تا اینکه انشاءاللّه دشمنان اسلام، آنهایی که
نمیتوانند اسلام را ببینند مقصور بشوند و منزوی.
والسلام علیکم
و رحمةاللّه و برکاته
+ نوشته شده در
91/01/16ساعت 0:55  توسط جواد
|
سال نو مبارك
اين روزها فكر مي كنم بايد حسم و
درسم از عيد نوروز بيشتر از تبريك و شادماني باشد- البته بر همه بزرگواران اين ايام
مبارك و سال نو سراسر خير و بركت باشد- داشتم در مورد دعاي تحويل سال فكر مي كردم،
شايد يكي از منابع نگاه صحيح به عيد نوروز دعاي تحويل سال باشد. یا مُقَلِّبَ
الْقُلُوبِ وَ الاَْبْصارْ یا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهارْ یا مُحَوِّلَ
الْحَوْلِ وَ الاَْحْوالْ حَوِّلْ حالَنا اِلی اَحْسَنِ الْحالْ .
بايد يك تحول در قلوب اتفاق بيفتد تحولي كه معلوم باشد دست
خدا در آن است نه تحولي كه به سعي هاي ناچيز بشري عايد شود. تو اين انديشه ها بودم
كه دو تحول قلبي بزرگ يادم آمد يكي انقلاب اسلامي ايران كه مردم از حضيض فرمانبري
طاغوت به عزت همراهي ولي نزديك و موفق شدند. اين انقلاب در قلوب به بيرون شعله
كشيد و طومار يكي از مستبدترين و مجهزترين بافته هاي استكبار و طاغوت را بر هم زد
و خيل عظيمي از مردم عامي به رشدهاي بزرگ و توفيقات عجيب نائل شدند كه در زمان
غيبت بي سابقه و كم سابقه بود.
موضوع دوم كه در مورد انقلاب در
قلوب به خاطرم آمد بيداري اسلامي است؛ موضوعي كه واقعا بي سابقه بود و سيصد ميليون
از مردمي كه ديروز تسليم استبداد و استكبار بودند به توفيق الهي بيدار شدند و
طومار حاكمان نابكار را در هم پيچيدند. هر دو عجيب بود. راستش انقلاب قلبي به اين
شدت و ادامه آن تا انقلاب در بصيرت ها و ارتقا از بصيرت دنيا بين به بصيرت آخرت بين، از بصيرت همه بين به بصيرت ولي بين و
... موضوع انقلاب ديگري است كه بايد منتظر آن بود و با دعا با سعي و عزم به
استقبالش رفت.
همه اينها مقدمه احسن حال است و
احسن حال چيزي مي تواند باشد جز ظهور؟ كه بشر و بشريت در شرايط ويژه رشد و ارتقا قرار گيرند.
اينطوري شد كه از بهار و تحويل
سال اين درس را مرور كردم كه ما در موقعيت انقلاب در قلوبيم؛ قلوب انقلابي، بصيرت
انقلابي خواهند داشت و خدا اين موضوع را جلو مي برد. آماده باشيم كه در ميان قلوب
انقلابي مردم دنيا وظيفه خود را به عنوان افرادي كه زودتر بهاري شديم انجام دهيم و
دست قدرت خدا را ببينيم و قلب بيدار شده مان متوجه ولي باشد و از اين طريق به سوي ظهور رود.
+ نوشته شده در
91/01/15ساعت 16:37  توسط جواد
|
داستانش در ذهنم بود بايد يك بار مرور مي كردم؛
به مرورش نياز داشتم؛ واقعا نياز داشتم.
خوانده بودم كه در سفر بود و همراه كسي كه عزيزتر از جان مي داشتش، واقعا اين طور بود. تمام حواسش به او بود و او را گوهري مي
دانست كه براي همه عزيز بود و از همه مهم تر عزيزترين بود براي عزيزترين خلق خدا. امانتي بود كه وظيفه
همراهي اش بر دوش همه بود، بر دوش همه خلق خدا. ملائك و اجنه براي ياريش آمده بودند
اما او نپذيرفته بود و گفته بود اين براي انسان هاست، براي همه انسان ها. اين
كلامش حتي در رفتگان و هنوز نيامدگان ولوله انداخته بود و اگر آسمان مستحكم نبود
حتما آنها همه فرو مي ريختند ولي حيف!
داستان به اينجا رسيده بود كه در سرزميني ايستاده
بودند -به روايتي دشمن مانع شده بود - او دوباره بسيار حواسش را جمع امانت كرده بود.
دشمني كه ديده مي شد، دشمني كه ديده نمي شد. ياراني كه مستحكم اند اما چقدر؟ و
خانواده اي و حريمي كه بايد محافظت شود. -من بودم حتما قالب تهي مي كردم، برايم تصورش منفجر كننده است امانتي به آن عظمت و
موانعي چنين به هم پييچيده.- بدترين خلق خدا
در زميني جمع شده اند براي ابراز دشمني با هر چه دارند و بهترين خلق خدا در سويي
ديگر و تو امانت دار امانت بزرگ.
شب مامن خوبي است براي آزاد شدن و آزاده شدن
دور حريم مي چرخيد، شايد مناجات مي كرد؛ شايد
پدر را واسطه قرار مي داد كه دعاي پدر- آن هم پدر او- مستجاب بود. شايد خدا را به
حق مادر قسم مي داد. ولي آنچه همه مي ديدند اينكه دور حريم مي چرخد و تنهاست و
گاهي چيزي از زمين بر مي دارد. برايش مهم بود كه در اين محضر حاضر باشد و در اين حريم خادمي.
بايد آرام باشد و آرام بخش. نقطه مركزي توجه اش امانت بود، امانت بزرگ كه انسان آن
را پذيرفت و چقدر جاهل بود بر بزرگي امانت و چقدر غافل شد از پاسداري آن ولي او
نبايد غافل مي شد.
مي چرخيد و در دين چون او چرخيدن را طواف كعبه
گويند ولي كعبه او از كعبه مسجدالحرام عزيزتر بود و طواف او از طواف ديگران
قيمتي تر، شايد طواف كعبه تصويري از طواف او باشد و اگر چنين باشد گزاف نيست. حواسش
جمع كعبه بود و پرت هيچ چيز ديگر نمي شد. حاضر بود در محضرناظر هميشه بيدار ....
داستان ادامه دارد اما من همين جا مي خواهم سكوت كنم و سكونت كنم، با او باشم. او يك شب طواف كرد من يك خط روايت، انصاف نيست؛ مي مانم
با او .
مي چرخيد و مي گفت خدايا او خير خلق تو است،
فرزند رسول توست و به من سپرده شده؛ پدرم دستش را در دست من نهاد.
مي چرخيد و مي گفت خدايا او خير خلق توست و در
اين صحرا تنهاست و من نگهبان اويم اگر نتوانم ....
مي چرخيد و مي گفت خدايا او خير خلق توست و
خليفه تو كه به شادي او شاد مي شوي و به خشمش خشم مي گيري و من موظف به كسب رضاي
او اگر نتوانم ...
+ نوشته شده در
90/11/23ساعت 10:31  توسط جواد
|
همه سال عزادار توييم و عزاي تو به محرم شروع نمي شود كه به
ربيع ختم يابد. هر چند عزاي تو وظيفه مان است اما نه همه وظيفه؛ حس ما هست نه همه
حس ما، رفتار ما هست ولي نه حد كفايت رفتار ما. مي دانيم كه عزا پرچمي است كه شايد
آغاز باشد اما نه نهايت است و نه انتها.
با عزاي تو به سويت آمديم ولي بايد بر كشتيت سوارمان كني، جستجوي
راه ورود به كشتي نجاتت راه نجات ما.
محرم و صفر تمام شد اما كار ما با تو تمام نشد. ما تازه تو
را يافته ايم كجا رهايت كنيم و تو تازه دست ما را گرفته اي كجا رهايمان مي كني؟ مي
دانيم، از آناني كه دست بگيري رها نمي
كني. حسين جان! كشتي نجات تو به سرمنزل نرسيده كه انگار سرمنزل ظهور است پس كي مي
آيي و كي مي آيد فرزندت كه آموخته ايم منتظر دولت تان باشم.
مولا جان! كسي كه معتقد به رجعت شماست را چه به تمام شدن
برنامه؛ او بايد منتظر ادامه برنامه باشد همانطور كه در زيارت جامعه آموخته. آري
از روزي كه در كربلا شهيد شديد تا امروز باور نكرده ايم كه تمام شد كه گفتيم پس كو
ادامه اش و آموختيم ادامه را در رجعت تان جستجو كنيم كه شما كار شروع كرده را آنجا
تمام مي كنيد. و ماييم مُصَدِّقٌ
بِرَجْعَتِکُمْ، مُنْتَظِرٌ لاَِمْرِکُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ.
+ نوشته شده در
90/11/18ساعت 16:2  توسط جواد
|
روزگاری شد کس مرد ره عشق
ندید
و بعد كه در ايران ديد حالا
حالیا چشم جهانی نگران من
و توست
و اگر كمي عميق تر ببينيم
حاليا چشم مولا نگران من و
توست
و ...
حاليا چشم مادر نگران من و
توست
دهه فجر ، ايام انفجار نور
مولاي مان در كشور مان مبارك
اين را كه مي گويم ياد شعر : "ابوالفضلا! مشو غافل نخوابي در شب عاشر" مي افتم.
+ نوشته شده در
90/11/13ساعت 21:14  توسط جواد
|
بسم الله الرحمن الرحيم
انسان هاي خدايي و بزرگ وقتي كاري مي كنند از
انجام آن هدف يا اهدافي دارند و براي آن برنامه ريزي مي كند به نحوي برنامه ريزي
مي كنند كه ديگران بتوانند وارد برنامه شان شوند و طي مراحل برنامه رشد كنند. يعني
برنامه شان براي تمتع خودشان نيست بلكه براي خدا و بهره مندي خلق خداست. هدف هايي
كه مطرح مي كنند يا برنامه هايي كه طرح مي كنند كه براي افراد بشر قابل فهم است و
دوست دارند در راه آن هدف ها وارد شوند و كاري انجام دهند. اما اينكه كدام هدف را
برمي گزينند به پارامترهاي مختلف ديگر وابسته است.
حالا فرض كنيد انسان بسيار عاقلي در شرايطي
قرار گرفته كه انسان هاي زمان او از حق دور شده اند وبه باطل نزديك شده اند و از طرفي او احساس
تعلق بسياري به بيداري مردم و كشاندن آنها به راه حق دارد چه بايد كند؟ ابزارهاي
او به ظاهر در دنيا كم است اما در فراتر
از دنيا بسيار ابزار دارد از جمله
ابزارهاي او شب قدر است. مي آيد برنامه اي
در سال قدري آينده مي نويسد و موضوعاتي را قرار مي دهد كه نه تنها در بشريت زمان
او كه براي تمام بشريت اعصار گذشته و آينده مايه حركت و خيرات شود.
سپس اين ماجرا را در طي سال آينده قدري بپا مي
كند.
شما ساليان دراز بعد از وي به اين ماجرا رسيده
ايد، كلام او موجود است، آثار حركت او موج مي زند و اگر وارد ميداني شوي مي تواني
برنامه او را كشف كني و همراهي كني چه مي كني؟
فقط به ذكر مصيبت او مي پردازي كه البته كار
بسيار عالي است يا علاوه بر مصيبت او و ياد او برنامه يا برنامه هاي او را پيگيري
مي كني و كشف مي كني؛ مطمئن مي شوي و سعي مي كني وارد برنامه هايش شوي؟
شمایی که خودت را جزو جامعه نخبگان و درس خواندگان و بیداران جامعه یا حداقل محبان حسین ع می دانی احساس می کنی باید بنحوی با برنامه های او آشنا شوی که حداقل در خانه و خانواده بتوانی برنامه امامت را امام مظلومت را طرح کنی و جامعه ات را بسوی آن بخوانی، این چنینی دیگر نه؟ پس مرا در این مباحث همراهی می کنی؟ و با دعایت با نظرت با دقتت کم می کنی که مطلب قابل تر و راهگشاتر شود؟ امید که به کار همه ما بیاید و مولای مان از ما راضی شود.
مطالب وابسته
+ نوشته شده در
90/10/22ساعت 11:37  توسط جواد
|
باسلام. به راستي امام مظلوم مان چه زيبا و شكوهمندانه از دنياي فاني دل بريده بود. ما كجائيم؟ به آيات و نشانه ها به برنامه ها به اهداف به قول و قرار ها و..... كه خدا از طريق ائمه اطهار و پاكان عالم ارائه نموده بي توجهي كنيم و بعد بخواهيم شيعه سربلندي در دنيا و آخرت باشيم؟ اين ساده لوحي نيست كه فكر كنيم ما كه كارمان درسته، نماز كه مي خوانيم، روزه هم كه مي گيريم، زكات هم اي در حد مقدور فاعليم، مجالس زيارت عاشورا و دعاي كميل كه هميشه صف اوليم.....يعني اينها بس است و تضمين كننده اليه راحعون؟؟؟ پس تبعيت از امام حي چه شد؟ ياري فرزند فاطمه سلام الله به كجا انجاميد؟ انشالله شيعه در عمل باشيم نه در حرف. طرف صحبتم در درجه اول و آخر به خودم بود.
التماس دعا.
نظر وارده دوستي ذيل مطلب "نكُند".
+ نوشته شده در
90/10/19ساعت 9:0  توسط جواد
|