رفاقت با ابوالفضل ع
ابوالفضل(ع) نامي است كه اهل بيت(ع) بر اوج ياوران امام حسين(صلوات الله علیه) نهاده و معرفي كرده اند، اوجي دست نيافتني و فرازي مثال زدني. اين روزها در محرم، در فضايي كه مملو از ياد و ذكر امام حسين(صلوات الله علیه) او چون ماه مي تابد، قمر بني هاشم. امروز كه به او فكر مي كردم او را در اوج آسمان شب ديدم نوراني و آسماني، كاملا مشهود، كاملا بارز و ساطع كننده نور امام حسين(صلوات الله علیه) و خود را چون كرم خاكي كه تازه از خاك و تاريكي آن در آمده و نفسي كشيده و چشمش به ماه افتاده فكر مي كند ماه رفيقش است گويا آشنايش است. اما واقعا آشنايي عجیبی است او اهل آسمان و ما اهل خاك ولي هر چه هست او را مي بينم و با او انس دارم.
امروز به او گفتم يعني مي شود بهره ام از نور حسين(صلوات الله علیه) از طریق شما بیشتر شود؟ و مي دانم كه جواب مثبت است اگر بنا بر دريغ نور بود كه ماه را بر فراز شب نمي گذاشتند. خدا را شكر كردم همين كه از دل خاك ها در آمدم و او را ديدم، همين كه توانستم با او حرف بزنم و احساس انس كنم، همين كه با وجود تفاوت جنسيت و طبقه و درجه مي توانم احساس رفاقت كنم عطايي است بي استحقاق. ولي قول مي دهم كه پروانه اي شوم پرنده در فضاي حسين(صلوات الله علیه) و كرم بودن و خاكي بودن را رها كنم، حداقل خاصيت رفاقت با حسينيان اهل دنيا نبودن بايد باشد نه؟
ابوالفضل(ع) همچنان در اوج آسمان مي درخشد و من با تمام فاصله ها چون او بودن را آرزو دارم. راستي او چگونه بود كه اين قرارش دادند؟

